"حقیقت" در بودیسم
یکی از نابینایان دست بر پهلوی فیل کشید و تصور کرد که فیل مانند دیوار است؛ دیگری دست بر عاج فیل کشید و گمان کرد که فیل چون نیزه است؛ سومی دست بر خرطوم آن کشید، تصور کرد فیل مانند مار است؛ چهارمی دست بر پای فیل کشید و تصور نمود که درختی را یافته است؛ پنجمی دست بر گوش فیل کشید و آن را چون بادبزن توصیف کرد؛ و ششمی دست بر دم فیل کشید، و تصور کرد که فیل چون ریسمان است. آنها هر کدام درک محدودی از کل داشتند و کوری مانع آنها بود. همه آنها از یک نظر درست می گفتند، اما همهء آنها کاملا" در اشتباه بودند، حقیقت نیز چنین است
حقیقت را میتوان در بودیسم یافت، اما این حقیقت تنها مختص بودائیان نیست

بودا به ما می آموزد که نظرات را باید موقت و محدود تلقی نمود: شخصی به دینی ایمان می آورد. اگر بگوید "این دین من است"، تا این حد او حقیقت را اقامه کرده است. اما بدین دلیل نمی تواند به یک نتیجه گیری مطلق برسد که تنها این دین حقیقت است و هر دین دیگری کذب است
دل بستن به یک نظر و خوار شمردن نظرهای دیگر را انسان عاقل، اسارت می نامد
تعالیم دینی همچون قایق است، و مقصود از آن این است که مردم را از میان آب های خروشان زندگی به سلامت عبور داده به ساحل مقابل برساند. هر قایقی که این مقصود را برآورده سازد، خوب است؛ اما ضرورتی ندارد که پس از رسیدن به ساحل، قایق را همراه خود ببریم. حقیقت غایی در وراء بودیسم قرار دارد و باید ارزش هر باوری در تجربه شخصی مورد سؤال و آزمایش قرار گیرد، و کورکورانه پذیرفته نشود